شعری از محمد رضا نامدارپور
یا زلیخا
یا گرگ
نه
اصلاً به ما نیامده
پیراهن بپوشیم !!
خلیج مجهول الهویه بود
و ما هر سه ، دو نفر بودیم
خلیج مجهول الهویه بود
دل به کارون زدیم و هر سه
دونفر بودیم :
یکی ما ، دو تا تو ...
... که دستاویز خوبی نبود
گیسوی باران زده ات
...
وقتی تمام شانه های شهر
جزر و مد گیسوان تو را کم دارند
بگذار به گل نشسته بمانیم
در آشوب خلیج گذشته
بگذار هر سه
دو نفر باشیم :
یکی ما ،
دو تا
تو ...!
یا زلیخا
یا گرگ
نه
اصلاً به ما نیامده
پیراهن بپوشیم !!
خلیج مجهول الهویه بود
و ما هر سه ، دو نفر بودیم
خلیج مجهول الهویه بود
دل به کارون زدیم و هر سه
دونفر بودیم :
یکی ما ، دو تا تو ...
... که دستاویز خوبی نبود
گیسوی باران زده ات
...
وقتی تمام شانه های شهر
جزر و مد گیسوان تو را کم دارند
بگذار به گل نشسته بمانیم
در آشوب خلیج گذشته
بگذار هر سه
دو نفر باشیم :
یکی ما ،
دو تا
تو ...!
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  توسط امیر
|
