بلشویکهای قاتل بیرون خانه رژه ی مرگ می روند و حتی یاد عمه رحیلا هم به خانه اجازه ی ورود ندارد. زور قهرمان رشید هم نم کشیده انگار! صدای چکمه می آید پشت در خانه! ترس می دود در حیاط٬ پشت پنجره ها و در غلامگردها می گردد!
دوباره صدای مبهمی می آید٬ صدای هولناکی است شبیه صدای قهقهه های شوکت که در گوشهای وهاب می پیچید. غم نشسته در دلهای همه! رکسانا هم نیست٬ بوی عطر رحیلا هم گم شده است پشت بوی باروت بلشویکها! بوی باروت می آید٬ عطری نیست اینجا!
امروز دیگر باید بدانیم که همه چیز تمام شده است و امیدهای ما اگر چه ناامید گشته ولی باید بدانیم که نباید هیجانات بر ما غلبه نماید و احساس بر ما حکم براند که بدین ترتیب موجبات خسران و صدمه دیدن خود و نزدیکانمان را فراهم نماییم.
این اتفاقی که افتاد را شاید می شد از قبل پیش بینی نمود ولی ما زیاد امیدوار بودیم و امروز می دانم که خیلی همه ناراحتیم٬ ولی دوستان چهار سال دیگر کاملا قانونی و قانونمدار با خاتمی دوباره موج سبز را از نو خواهیم ساخت. لطفا تا آن روز مراقب خودتان باشید و قانون شکنی نکنید و مراقب آبروی نظام و نگاه دیگران که به ماست٬ باشید. امروز ایران در جلوی چشم همه ی جهان قرار دارد. دوستان من٬ کاری نکنید که خودمان ارزشهایی که خود باور داریم را زیر سوال ببریم٬ خودتان را کنترل کنید و برای آینده ای خوب و سبز برنامه ریزی کنید. خودتان را سبز نگاه دارید و تا زمانی که ایران را سبز خواهیم کرد٬ صبر کنید.
دوستان عزیز سبز اندیش من در سراسر ایران و جهان٬ بدانید که این حماسه برای ما است و حضور هشتاد و پنج درصدی هدیه شما خواهران و برادران سبز اندیش بودُ به نظام جمهوری اسلامی ایران و این از همه چیز مهم تر و با ارزش تر است. امروز ما هستیم که مدال افتخار این حضور سبز را بر سینه داریم و باید بدان افتخار کنیم. لطفا با هیجانات و احساسات زودگذر خرابش نکنید. بی بی سی فارسی دلش برای ما نسوخته که اینها را نشان می دهد. امروز صبر و تلاش وظیفه ای است که همه بر عهده داریم.
پس بیایید با عقلانیتی که به آن مزین هستید و صفت قانونمداری که همیشه به آن افتخار کرده اید٬ با متانت و صبر برای آینده ای خوب٬ سبز و پرامید تلاش کنیم.

همانطور که در راس نمودار شاهد هستید این نمودار شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران است که متعلق به دوره های سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ است. رشد صعودی شاخص نشان دهنده افزایش قیمت ها به صورت فزاینده است. لازم به ذکر است که این نمودار متعلق به صفحه ی ۵ از گزارش شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران اسفند ماه ۱۳۸۷ است که توسط دایره شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی بانک مرکزی جهوری اسلامی ایران چاپ شده است.
انتشار آمارهای غیرواقعی توسط رییس دولت کنونی٬ دلیلی جز فریب افکار عمومی و پنهان سازی واقعیات ندارد. توهین به شعور مردم و بازی کردن با آنها تنها برایند حاصل از این اقدامات دولت نهم است. امیدوار هستم که مردم با آگاهی یافتن از این اقدامات دولتی٬ به کسی رای دهند که برای آنها ارزش قایل است و به آنها دروغ نمی گوید.
این حرفهای مبهم وقتی همراه آمارهایی می شوند این می شود که آقای احمدی نژاد در مقابل آقای کروبی می نشینند٬ به جای اینکه جواب این سوال او را بدهد که چرا اقلام مورد نیاز مردم اینقدر گرانتر شده است در حالی که شم از بهتر شدن اوضاع حرف می زنید؟ فقط احمدی نژاد حرفهای حاشیه ای زده و دوباره از آمارهایش می گوید و همان حرفها که چاشنی می شود با مسایلی اقتصادی که بایستی کروبی جواب دهد.
اما دیشب میرحسین موسوی وقتی آمارهای واقعی را نشان داد و نشان داد ضریب جینی یا همان ضریب عدالت در اقتصاد٬ متوجه می شویم که نه٬ این چهار سال اتفاقات دیگری افتاده است و آنچه آقای احمدی نژاد نشان می دهند یا محصول توهمات ایشان است و یا اینکه می خواهند دروغی بگویند تا در قدرت بمانند.
همانطور که دیشب نمودار واقعی ضریب جینی را مشاهده نمودیم٬ فاصله ی طبقاتی بجای اینکه کاهش یافته باشد تا عدالت در جامعه گسترش یابد٬ دولت عدالت محور آقای احمدی نژاد این فاصله طبقاتی را افزایش داده و مستقیما در راستای منافع ثروتمندان قدم برداشته اند. این همان چیزی است آقای موسوی گفتند که فساد واقعی اقتصادی است و در دولت نهم٬ شکل گرفته است و به طرز وحشتناکی گسترش یافته است. فسادی که شیره ی مردم مستضعف درد کشیده را می کشد و آنها را در ورطه ی فقر و استضعاف بیشتر و بشتر می غلطاند.
از تورم هم بایستی گفت که واقعا نمی دانم چگونه می خواهند توجیهش کنند؟ تورم بیست و چند درصدی را می گویند ۱۵ درصد و تازه خود را خیرخواه مردم می خوانند. این دروغ فقط دروغ نیست بلکه به هیچ شمردن شعور مردمی است که تفاوت قیمتها را با چهار سال پیش می سنجند و متوجه این تورم زیاد هستند. این حرف به این معناست که دولت هر چه بخواهید می گوید و به فهم مردم بزرگوار ایران٬ توهین می کنند. مردمی که واقعا چقدر نامردانه به بازیچه دست آقای احمدی نژاد درآمده است و او هر چه بخواهد را به مردم الغا می کند و دروغ می گوید و آنها گمراه می سازد.
عدالت و مهری که آقای احمدی نژاد از آن دم می زند٬ همان گسترش فساد اقتصادی و دروغ پردازی و گمراه ساختن مردم است و معنای دیگری ندارد. این همان چیزی است که امروز اتفاق می افتد٬ نه آنچه آقای احمدی نژاد می گوید. لطفا آقای رییس جهور دیگر به ما مردم ایران٬ دروغ نگویید و شعور ما را مسخره ننمایید. امروز ما مردم٬ به کسی رای می دهیم که صادقانه به ما گفت که علت فساد در کجاست و عاملش کیست. خداحافظ آقای احمدی نژاد!
آقای احمدی نژاد با دستاویز قرار دادن اتهاماتی که نه سند و مدرکی برای آنها ارائه دادند و نه حکم دادگاه، نیروهای اصیل انقلاب را زیر سوال بردند و تازه همه را در کمال تعجب و ناباوری به گردن آقای موسوی از همه جا بی خبر انداختند. کسی هم نیست که به این آقای محترم بگوید که دوست عزیز شما در حال مناظره با آقای موسوی هستید، نه آقای هاشمی یا آقای ناطق نوری! نمی دانم که در کجای اعتقادات شیعه، به ایشان اجازه می دهد که در غیاب فردی مومن اینچنین می توان به او تهمت زد و از خدا و مجازات او ابایی نداشت؟ شما را به خدا از خدا کمی هم بترسید و آبروی مومنان را اینچنین برای به دست گرفتن قدرت نریزید! آیا نمی دانید که این کار چه عقوبتی دارد؟
اگر همه ی اینها را هم در نظر نگیریم، آقای احمدی نژاد شما چگونه افرادی را که نام بردید را به آقای موسوی نسبت می دهید در حالی که آنها فقط یک کلام از ایشان حمایت کردند. فقط همین! آیا شما در مورد میر حسین موسوی حرفی دارید؟ آیا نکته ای هست که نگفته اید؟ به قول میرحسین موسوی : « اگر چیزی از من و اطرافیانم داشتید که خر من را می گرفتید! » لطفا بعد از این وقتی مناظره می کنید، به کسی که در روبرویتان نشسته است، توجه کنید که در مورد او حرف بزنید و کور و بی هدف خمپاره پراکنی نکنید. برای خودتان می گویم، من به شما علاقه دارم آقای احمدی نزاد!
اخلاق انتخاباتی دیشب آنچنان دگرگون شد که فکر نمی کنم که آخر این انحراف و بدعت به جای خوبی ختم شود. اگر روزی در عهد پهلوی سیاست ایران با حضور حزب توده و اخلاق تند و افراطی آنها به فضای خشونت و ترور کشیده شد و امام راحل (ره) با نفس قدسی خود این فضا را به فضای دوستی و محبت تبدیل کردند، امروز با این بدعت به راه ناکجایی قدم نهادیم که عاقبتش جز ترور شخصیتها، لجن پراکنی، بد اخلاقی و خشونت نیست. دیشب در شب بیستمین سالگرد رحلت آن یگانه مرد تاریخ ایران، شاهد بزرگترین انحراف در اخلاق سیاسی تاریخ انقلاب اسلامی هستیم. آخر کمی نجابت هم خوب است! من به شما علاقه دارم آقای احمدی نزآد!
وقتی دیشب آقای میرحسین از مدیریت هیجانی و بی برنامه شما بر کشور صحبت کردند، حضرتعالی چه گفتید، جز تهمت به کسانی جز میرحسین موسوی؟ آیا نکته ی منفی در مورد موسوی یافتید؟ جز اینکه در مورد خانم زهرا رهنورد حرفهایی زدید، آن هم با ادبیاتی دور از انتظار یک فرد مکتبی؟ حرفهایی که جواب قاطع میرحسین موسوی را به همراه داشت. آقای احمدی نژاد، زهرا رهنورد برخلاف وزیر منتخب شما برای دکترای خودشان ده سال زحمت کشیده اند و اصلا هم فکر نمی کنند که مدرکشان ورق پاره است، برخلاف شما! باز هم خدمتتان عرض رمی کنم که به شما علاقه دارم!
ای کاش وقتی عملکرد اقتصادی دولتتان را با دولت میر حسین مقایسه می کردید، به این نکته توجه می کردید که آقای میرحسین هشت سال ایران را با نفت 6- 7 دلار و در حال جنگ تحمیلی و سهمگین با عراق اداره نمودند، در حالی که شما دولتتان را در ایران در حال صلح و آرامش و با نفت 140 دلار تشکیل دادید. شما نفت 140 دلار داشتید، راستی با این پولها چه کردید؟ البته من به شما خیلی علاقه دارم آقای احمدی نژاد!
آقای احمدی نژاد، اما شما یک نکته ی دیگر را هم فراموش کردید. دولت شما دولت تورم بیست و چند درصدی است، در صورتی که دولت آقای خاتمی دولتی بود که برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی، تورم کشور را تک رقمی کرد.
در آخر ای کاش به آن قسمت از حرفهای آقای میرحسین موسوی که به شما گفتند که دیوان محاسبات تخلفات بسیاری را از شما گزارش داده است، جواب می گفتید و پاسخگوی مردم بودید که آن دلارها کجا رفتند و چه شدند؟ چرا سازمان برنامه و بودجه را منحل کردید و شوراهای عالی متعددی که نهادهایی قانونی و مهم بودند، تعطیل نمودید؟ یادتان نرود، من یه ما علاقه دارم!
آقای احمدی نزاد به جای گشتن در کهنه پرونده ها، نگاهی هم به پرونده آقای محصولی وزیر محترم کشورتان بیاندازید! این را هم جواب بدهید آقای کردان که فوق دیپلم دارند، چرا در نهاد ریاست جمهوری هنوز مسئولیت دارند؟ لازم است باز هم بگویم که به شما خیلی علاقه دارم؟!
فکر می کنم دیگر بس است و نباید دیگر زیاده گفت، زیرا آنقدر روشن است این تخلفات که لازم به روده درازی و حرفهای من نیست. مردم فهیم ایران بهترین قاضی هستند و حتما می دانند که نجابت میرحسین نشان از اخلاق والای سیاسی و اجتماعی اش دارد و او اینها را از امامش به یادگار دارد. حیف که ما به جای اینکه اخلاق سیاسی انقلاب اسلامی و شخص امام راحل (ره) را به دیگر کشورها هم صادر کنیم، رفتارها و هنجارهای سیاسی و دشنامهای سیاسی امریکایی ها را پذیرفته ایم و تکرار می کنیم. هر که نداند، گمان می برد که مک کین است که در مورد اوباما صحبت می کند!
شکرانه
چندی پیش همه شاهد بودیم که عبدالکریم سروش طی یادداشتی انتقادات فراوانی را متوجه مهندس میرحسین موسوی نمود و تا مرز بدگویی و فحاشی پیش رفت و پرده ها درید و حرمتهایی بی حرمت ساخت. حرفهایی که هیچگاه تصورش را هم نمی کردم سروش بر قلم جاری سازد، بی ادانه نوشت و چهره ی واقعی او از پرده بیرون افتاد و آشکار شد که چه کسی است که تاب انتقاد را ندارد و آنچنان وقیحانه به محمود دولت آبادی توهین و تهمت روا داشت.
مرد شماره یک کیان، همانطور که پیش از این با عقاید پوچ و بی مغز خود، اسلام و قرآن و اهل بیت (ع) را زیر سوال برده بود، اکنون در عرصه ی سیاست نیز نشان داد که به دنبال چیز دیگری جز سعادت ملت است. سروش که خود را روشنفکر بی مثال و مانندی می بیند که همیشه حرف و عملش اجل از انتقاد دیگران است و آن قدر معصوم و بیگناه است که نباید هیچکس به خود اجازه ی کوچکترین انتقادی را نسبت به او بدهد، حال می خواهد این فرد محمود دولت آبادی، نویسنده و ادیب بلند آوازه ی ایران باشد یا چه می دانم مصباح یزدی! خلاصه این آقا مقامی بس والا دارند که ما را نشاید که به آن بی حرمتی کنیم!
لکن خوشحال و مصرور گشتم که اینچنین شد و روشنفکر بی تحمل ما، اینگونه مهندس موسوی را از حمایت خود محروم ساخت که چه شرافت عظیمی است برای مهندس موسوی این عدم حمایت آقای سروش!
خدا را شکر می گویم که امروز دیگر سروش قدوم نامبارکش را بر این جریان سبز نگذاشت تا بیالاید این حس پاک امید و خرمی را و امیدوارم دیگر در جریان اصلاح امور کشور او را نبینیم که در این جریان خود را مخلوط کرده باشد. شکر دیگری اما باقی است که دیگر به حمدالله از پدری ایشان محروم گشتیم که البته باز هم چه مبارک محرومیتی است تا دیگر ادعای پدرانه ای نداشته باشند، سهمی نخواهند و نامه ها ننویسند که چه کردین و چنان کردین و چرا کردین. به بزرگی خدا همه ی اینها که گفتم به واقع شکر دارد و بر ما واجب است همه جا جار بزنیم، که شاکریم سروش اینجا نیست و هوا خوب است و سمی در میان خوراک اصلاحات نیست.
امروز که در این مورد فکر می کردم، با خودم گفتم واقعا چه حکمتی است، حالا که رنگ سبز شده است نماد مهندس موسوی و دولت او دولت امید نام نهاده شده است، و همه ی اینها به برکت توسل به ائمه هدی (ع) است، چه جالب که مروج تفکر انسانی بودن قرآن اینگونه از این جریان دوری می جوید که گویی این حکایت جن و بسم الله است.
خدا را ببینید، باید طوری شود که سروش خودش بیاید و بگوید که : « از هیچکس به اندازه میرحسین نرنجیده ام. »، خدا اینگونه به بندگان خالصش یاری می رساند و میرحسین و دولتش را از شائبه ی حمایت فردی چون سروش مبرا می سازد و همه ی اینها از الطاف پروردگار متعال است که نمی خواهد که در مورد بندگان خوبش، فکر و دید بدی وجود داشته باشد.
پس از شکرانه این نعمت و دوری از گناه نزدیکی به سروش، مردم مسلمان و مکتبی بایستی راه خود را که اینگونه آشکار و واضح رخ می نماید، بیابند و در روزی سبز برگه رایی سبز را به صندوق بیاندازند تا آینده ی سبزی با مهندس میر حسین موسوی برای ایران پرافتخار رقم بخورد. به امید آن روز!
« آه باران » سروده ی مرحوم فریدون مشیری است که استاد شجریان٬ آن را به یادبود آن شاعر دوست داشتنی٬ ساخته است. کاری زیبا و دلنشین و تاثیر گذار!
حافظ و رهی معیری٬ شاعر غزلهایی هستند٬ که استاد آنها را برای این البوم آماده کرده اند و به عنوان مقدمه٬ مقدمه ی دشتی را به مجموعه اضافه نموده اند.
خب٬ بعد این همه حرفهای قلمبه٬ بگید حالتون چطوره؟ چه خبرا؟ من که خیلی این مدت بیکار گشتم و از همه چیز عقب افتادم. دعا کنید برام تا خودم رو برسونم. راستی آه باران رو بخرین و گوش بدین. غنیمتی است واقعا!
از همون لحظات اولی که منتظر اتوبوس بودیم ( با یکی از دوستانم ) تا ساعاتی بعد از رسیدن به خونه ( من اصفهان خونه دارم ) خیلی سخت بود. کلا حوصله نداشتم.
حس بسیار مزخرف٬ آشنا و نامطلوبی بود. خدا نصیب هیچ کس نکنه! خلاصه ما تحمل کردیم تا کمی از سرمون افتاد اون حس مزخرف نامطلوب. امروز روز خوبیه! همه خوبند و هنوز داریم دیده بوسیهای عید رو انجام می دیم. خیلی ازبچه ها قیافه هاشون تغییر کرده! خیلی ها موهاشون سیخ شده و بعضی هم حلقه ی کوچکی در انگشت چهارم انگشت دستشون نشون می ده که قاطی مرغها شده اند. بعضی اما زیادی فکر می کنند و انگار دلشون یه جایی گیر کرده و قراره بعدا قاطی مرغها بشن٬ ولی بسیاری از دوستان گوشی بدست انگار نمی خوان سر و سامون بگیرن و دست از این جلف بازیها بردارند.
اوضاع زیاد فرق نکرده و فقط کمی اوضاع گلی و مرطوبه. برام دعا کنید دوستان تا امسال دیگه درسم تموم شه و مشکلاتم حل! یا علی!!!
وقتی تیم پر از ستاره های جورواجور ایران٬ خیلی راحت در مقابل چشمهای اشک بار بیش از صد هزار تماشاگر واقعا عاشق و رییس جمهور همچنین شکستی می خوره آدم نمی دونه واقعا چی باید بگه! امروز که توی سالن جمع شده بودیم برای فوتبال همه انگار یه بغض فروخورده داشتیم. واقعا همه ناراحت بودیم. آخه تا کی باید فرصتهای طلاییمون رو بسوزونیم و در صورتی که تیمهای عالی داریم٬ نتونیم بریم جام جهانی؟
آخه چطور می شه قبول کرد که عربستانی که دو سه تیم برگزیده باشگاهیش همه در مقابل تیمهای ایرانی زمینگیر بودند و تازه ما کلی به تیممون لژیونر خوشنام از اروپا اضافه شده بودو همه هم آماده بودند٬ تیم ایران رو ببره؟
تا کی باید مربیانی بیان و مربیگری کنند که در حد تیم ایران نیستند؟ بازی تدارکاتی که اصلا حرفش رو نزنید. رییس فدراسیون هم انگار قرار نیست کمی حرفه ای باشه و به فوتبال کشور فکر کنه!
دیشب واقعا برای خودم و همه ی ایرانیها متاسف شدم که خیلی راحت تیمشون می بازه و تازه سرمربی تیم هم شاخه شونه می کشه بجای عذرخواهی کردن! آقای دایی شما اگه در جام جهانی مانع بزرگ ایران بودین٬ ولی این دوره ظاهرا قدتون اونقدر بلند شده که اصلا تیم نمی تونه با وجود شما بره جام جهانی!
کاش کمی هم به غیرت آقای کفاشیان بربخوره که جلوی چشم آقای رییس جمهور٬ همچین شکست مفتضحی خورده تیم ملی! واقعا برای همه متاسفم!
پ.ن : دایی برکنار شد!!! بالاخره کفاشیان به فکر افتاد ولی متاسفانه نوشدارو پس از مرگ سهراب رسیده است!
پ.ن : کفاشیان: قطبی گزینه سرمربیگری ایران! آقای کفاشیان می تونستید همون موقع که قطبی اعلام آمادگی کرد٬ این کار را می کردید. این دست و پا زدن بی خوده! کسی که باید بره شما هستید!
