تبليغاتX
خانه ادریسیها 2

خانه ادریسیها 2

می تونید زیر چلچراغش پاتون رو دراز کنید و حتی تخمه بشکنید. چه حالی می ده!

چشم٬ آقا من که چیزی نگفتم٬ قبول من اشتباه کردم. باشه می گم که خیلی اشتباه کردم. خب باید زودتر سراغت رو می گرفتم. هر کسی می اومد اینجا دست خالی می رفت؟! خب آخه خداییش قبلا مگه دست پر می رفت که حالا دست خالی می ره؟! یه خورده داری تند می ری ها! حالا فتیله ی صدات رو بیار پایین٬ گوشم سوت کشید! باشه گفتم که چشم٬ دیگه تکرار نمی شه!

چه کنم با این وبلاگم که البته حق داره آخه هر کسی اومده سراغ چرت و پرتای ما رو گرفته٬ مجبر بوده که پستهای تاریخ گذشته رو نشونش بده. بدبخت راست هم می گه آه من خیلی بی معرفت بازی در آوردم. پست که نمی نویسم هیچ٬ سرم بهش نمی زنم. اونم از رفقا که البته فقط الهام و کتایون مرام داشتند از ما احوال پرسیدند. راستش حق دارند٬ به غیر از این عزیزان که همیشه به من لطف دارن٬ آخه چیزی ننوشتم که دیگران نظر بدند. خلاصه اینجا که اومدم حسابی فحش خوردم و بدتر از اون خودم می دونم که اینها حقمه٬ دردناکه٬ نه؟!

خب جدا از این صحبتا٬ خوبین٬ خوشین٬ سلامتین؟! چه خبر؟ برق خونه ی شما هم جیره بندی شما٬ ما که توی خوابگاه حسابی مورد لطف مسؤلین اداره برق قرار گرفتیم و حداقل دوساعتی برقمون می ره! اگر هم برق از کلتون در حین دیدن قبض تلفن همراه پرید٬ نگران نباشید٬ هزینه ی پیامکها طبق گزارش سازمان بازرسی کل کشور که می گفت باید کم بشه٬ اشتباها زیاد شده٬ همین. تازه خوب هم هست  مصرف برق کلتون بهینه می شه!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:45  توسط امیررضا  | 

الان از سر امتحان برمی گردم. مخم یه خورده که چه عرض کنم٬ کلی تاب برداشته و یه خبر خوبم که براش دارم اینه که فردا هم امتحان دارم. خلاصه این خبر رو که می شنوه (مخم)٬ کلی خوشحال می شه  و از خوشحالش آف می شه. واقعا کارهایی می کنه این مخها!

راستی شما هم امتحان دارین دیگه! مخ شما چه کار می کنه؟! مثل مال من هی با هر برگی که می خونه٬ رنگ به رنگ می شه یا نه! مثل سی پی یو های دو هسته ای توپ توپه؟

مال ما خدا خیرش بده٬ نهایت سعیش رو می کنه. کلی زحمت می کشه. قرار شده که بهش حق کار در شرایط سخت آب و هوایی هم بهش بدم٬ ولی خب اون غذایی که می رسه توانش رو نداره. مثله که می گن مورچه چیه که کله پلچش چی باشه! این غذا کفاف مصرف روزانه اش رو نمی ده٬ چه برسه به حق کار در شرایط بد آب و هوایی!

خلاصه خوشیم با هم٬ یکی اون داد و فقان می زنه یه بارم من دلداریش می دم و به آرامش دعوتش می کنم. حقوق صنفیش رو می خواد بنده ی خدا! اونم مخ دیگه٬ آدم نیشت که هر بلایی بخوایم به سرش یاریم. خلاصه برنامه ای داریم با این مخمون.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:0  توسط امیررضا  | 

الان کلی وقت داشتم یه مطلب جدید می نوشتم ولی اینترنت قطع شد و همه ش نابود شدند. حالا هم حوصله ندارم دوباره بنویسم٬ با عرض معذرت فردا می نویسم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:53  توسط امیررضا  | 

شعری از محمد رضا نامدارپور

یا زلیخا
یا گرگ
نه
اصلاً به ما نیامده
پیراهن بپوشیم !!





خلیج مجهول الهویه بود
و ما هر سه ، دو نفر بودیم
خلیج مجهول الهویه بود

دل به کارون زدیم و هر سه
دونفر بودیم :

یکی ما ، دو تا تو ...
... که دستاویز خوبی نبود

گیسوی باران زده ات
...

وقتی تمام شانه های شهر
جزر و مد گیسوان تو را کم دارند

بگذار به گل نشسته بمانیم
در آشوب خلیج گذشته

بگذار هر سه
دو نفر باشیم :

یکی ما ،
دو تا

تو ...!
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:0  توسط امیررضا  | 

نخستین جشنواره اینترنتی داستان کوتاه جنگ داره توسط نسرین خانم برگزار می شه. شرایط خاصی نداره و می تونین خیلی راحت و بی دغدغه کاراتون رو براش بفرستین. فقط یه اثر از کارهای کوتاهتون اونم تو یه صفحه آماده کنید و به ایمیل زیر بفرستین. آهای با تو ام صبر کن باید تو ورد تایپ کنی و فنتت هم تاهوما باشه. اون هم سایز ۱۲. مشخصات کامل از نام و نام خانوادگی و آدرس و کد پستی و دیگه واست بگم نام بقالی سر کوچه و رنگ در و نمی دونم خونه مون رو درش عکس یه قلبه که توش تیر خورده و این حرفها رو هم باید بنویسی که جای هیچ شکی باقی نمونه که خودتی. این هم آدرس ای میل :

dastanjang@gmail.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:56  توسط امیررضا  | 

telephone
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:18  توسط امیررضا  | 

در شماره ی ویژه ی نوروز چلچراغ موضوع تفکیک جنسیتی مطرح شده بود. موضوعی که برای هیچکدوممون ناآشنا نیست. دانشگاهها٬ فروشگاهها٬ ادارات و خلاصه همه جا طبق این طرح در دست تهیه باید تفکیک جنسیتی انجام بشه.

از مشکلاتش نمی گم و نمی خوام که ازش طرفداری کنم. فقط می خوام یه بازی که نه یه نظرخواهی گسترده انجام بدیم. خواهشن حمایت کنید و همه توی وبلاگهاتون این کار رو انجام بدین.

برنامه به این صورته که یه وبلاگ می سازیم و توی او اینکار رو انجام می دیم. همه ی دوستان باید هم تبلیغ کنند و هم خودشون توی وبلاگشون لینک این وبلاگ رو بزارن. تبلیغ به نفع هر طرف مجازه فقط مواظب باشید که بی انصافی نشه.

لطفا اونهایی که می خوان کمک کنند٬ نظر بدن. از دوستان همیشگی توقع زیادی می ره. لطفا نامامیدم نکنید.

اینهم وبلاگ :   وبلاگ دادن نظر به طرح تفکیک جنسیتی

اگر انجام بشه این ژانگولر دومه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:23  توسط امیررضا  | 

این هم هفت سین خونه ی ما! این اولین عملیات ژانگولر بنده می باشد. حال کنید.

هفت سین

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:37  توسط امیررضا  | 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد                عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

یه بار دیگه طبیعت یه چرخه ی دیگر رو طی کرد و رسید سر نقطه اول. برگها سر زدن بیرون و گلها یخشون واشده و دیگه می خوان خودی نشون بدن. بلبلها هم که از فرصت بدست اومده نهایت استفاده رو می کنند و به نظربازی و عاشق پیشگی خودشون می رسن. این وسط ما آدما حیفه که فقط کارتن کارتن پودر رختشویی رو بریزیم توی ماشین رختشویی تا خونه تکونی کنیم. یکم هم به خودمون٬ زندگیمون٬ روابطمون٬ آیندمون٬ یه کم به آدمای دیگه فکر کنیم٬ اینطور هم زندگیمون قشنگتر می شه و هم دولت دیگه مجبور نیست روی کارخونه های پودر رختشویی فشار بیاره که یالا یالا ما پودر می خوایم یالا!!!.

البته این مغولات جزو سوسولیجات محسوب می شه ولی بالا غیرتا چیز بدی نیست. بزار یکم سوسول بازی در بیاریم٬ چی می شه مگه٬ حالا یکم از پشت موهات بزن و اون شلوار قشنگ گشادت رو بده و یه شلوار جین توپ بگیر و به جای اینکه توی قهوه خونه قاچاقی توی پستو دور از چشم برو بچس بهداشت قلیون بکشی برو مثل بچه های خوب توی کافی شاپ با رعایت اصول امنیت اجتماعی٬ سیگارت رو بکش! اینه که با انجام این اقلام مهم که در سبد خانواده پیشبینی شده و البته تورمی در حد نانو داره٬ می شی یه پسر یا دختر خوب و سوسول می شی. اونوقت که یه فنجون قهوه دستت می گیری٬ مودب و محترم٬ به مغولات مهم فکر می کنی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:26  توسط امیررضا  | 

چارشنبه سوری با تق و توقش هم رسید. الان که دارم می نویسم٬ سر و صداها شروع شدند. بچه های ریزقیل میزقیلی هم با یه بسته سیگارت و یه چعبه کبریت سر کوچه ها دور از دیدپلیسهایی که انقدر سست و بی خیالند که هر دست و پا چلفتی می تونه از دستشون در بره٬ اومدن که چارشنبه سوری رو حسابی حال کنند.ولی خدا کنه اتفاقی نیافته. خداکنه هیچکس چیزیش نشه.

سنتوری رو هم دیدم. انقدررفتم تو فکر که چرا این آقایون ارشاد اینطور با این فیلم برخورد کردند. همون کاری رو که با علی سنتوری تو فیلم کرده بودند. و همون کارهایی رو که با روزنامه ها و مجلات مختلف کردند. هنوز اشکهای مهمد قوچانی رو بعد از بستن هم میهن یادم نمی ره. راستی امروز چرا انقدر شهروندکمیاب شده بود؟

لطفا کسانی که از شهروند خبری دارند٬ خبر بدند٬ امروز بیش از سه ساعت دنبالش گشتم و پیدانکردم. واقعا افسوس خوردم. شاید تنها مجله قابل خوندنه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط امیررضا  |